خرید بک لینک
یه قالیچه ی تبریزی خریدم. خوب که نگاه می کنم می بینم که کاملا قرینه نیست. دخترک قالیباف جایی که باید بته ای رو قرمز می زده سفید زده و اون گلی رو که باید سفید می زده، آبی. دوست دارم فکر کنم که چیز زنده ای پشت این گره هاست که حالا زیر پا افتادند. شاید قالیباف موقع گره زدن فکرش دنبال محبوبی بوده، شاید می خواسته بداخلاقی اول صبح صاحب کارگاه رو اینطور تلافی کنه، یا شاید خیلی ساده می خواسته پیامی به شخص خاصی برسونه که "هی! من اینجا بودم."

برچسب: راز داوینچی,راز داوینچی pdf,راز داوینچی دن براون,راز داوینچی epub,راز داوینچی کتاب صوتی,راز داوینچی دن براون دانلود,راز داوينچي چيست,راز داوينچي جاوا, نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:52

برداشت اول: "پزشکی که به دنبال نذری خوردن مردم فقیر باشه، همون زهر بخوره بهتره!" اینها نظرات مهوع یکی از هموطنان نه چندان شریف در صفحه شخصی اش در ارتباط با مرگ همسر و مادربزرگ دکتر علیرضا صلحی پزشک جوان تبریزی است. پزشکی که به واسطه خط خوبش قبلتر نسخه های تجویز موسیقی و یا کمک به هزینه درمان بیمارانش در فضای مجازی دست به دست میشد، حالا عزادار مرگ عزیزانش به دلیل غذای فاسد و یا سمی است. پزشکی که از قضا در درمانگاه های شهرش بار درمان بیماران را بدوش میکشد، نه زیر میزی میگرفته، نه گزندی به بیماری رسانده، نه قاتل است، نه دزد؛ بلکه مثل هزاران رتبه تک رقمی و د

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 16:44

بچه که بودم فکر می کردم یه روز یه نویسنده ی بزرگ میشم و کلی کتاب مشهور می نویسم، اگه یه نویسنده معروف نشم حتما نقاش میشم و شهرتم به همه ی دنیا میرسه. اما سر از دندانپزشکی درآوردم و دلخوشی نوشتنم شد این وبلاگ و کلی حسرت خوندن کتاب. سال های نوجوونی هیچ چیز برام جای خوندن یه کتاب قدیمی که خودم کشفش کرده بودم رو نمی گرفت. کتاب هایی که تو خونه مون پیدا می شد زیاد به دردم نمی خورد و با اینکه نمی فهمیدمشون با ولع عجیبی همه شون رو می خوندم. کتاب هایی از دهخدا، کلیله و دمنه، پروین و حافظ و سعدی و مولانا. دو جلد لغتنامه عمید داشتیم که تقریبا پاره پوره شده بود بس که

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 10:54

وقتی یادم میفته که چقدر براشون وقت گذاشتم، تو فانتوم بالای سر تک تک شون میرفتم و اشکالاتشون رو برطرف میکردم، یه مطلب رو دو سه بار توضیح میدادم تا مطمئن بشم همشون متوجه شدن...اونوقت یکی پیدا میشه که حتی بدیهی ترین سوالات رو هم پرت و پلا جواب میده! ... نمره اش انقدر افتضاحه که اونی که نمره ها رو وارد میکرد هم تعجب کرده بود!..متاسفانه از نظر کار بالینی هم به همین اندازه افتضاحه! قطعا پیش خودش فکر کرده یا پاس ام میکنند، یا هروقت خواستم دوباره واحد رو برمیدارم، چرا؟چون بچه ی فلانی ام!... این کسیه که ترم پیش هم این واحد رو افتاد. این ترم هم سر امتحان غایب بود و ری

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:41

بچه های حالا از ما با هوش تر اند انگار. اما من حاضر نیستم جای اونها باشم، یک روزی رو تصور کنید که پدر من میاد خونه و یه نوار کاست برای من خریده که اسم اش "خروس زری پیرهن پری" هست و من هنوز خیلی وقت ها با خودم زمزمه میکنم : خلعت زر به برت ... تاج یاقوت به سرت ... پیرهنت از پر زرد ... پر دمبت لاجورد... اینترنت و انیمیشن و این ها نداشتیم اما شاملو برامون قصه می نوشت و پدر و مادرهامون کتاب قصه و نوار کاست برامون می خریدند و این خیلی خوب بود . حالا توی این غروب دلگیر ،باز دلم هوای شاملو کرده، شاعر بزرگ آزادی ... آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هی

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:41

فرزند هجده هفته ای شونزده سانتی ما، دیروز خیلی شیک و مرتب و دست زیر چانه، سرقرار نشسته بود تا پدر و مادر به دیدارش برن و با دیدن و پیدا کردنش در دنیای خاکستری مانیتور، غرق لذت بشن و از سلامتی و حال خوبش، حالشون خوبتر بشه. حقیقتا در مورد تمام چیزهایی که همهی آدم ها برای فرزندشون دوست دارند و در موردش خیال پردازی میکنند، هیچ نظری ندارم. البته به جهت حوزه ی تخصصم خیلی چیزها درباره ی رشد و تکامل کودک میدونم، اما نمیخوام نظری بدم و پیش خواهی کنم. کودک به طور فطری یا به هر دلیل دیگه ای میتونه آروم یا پر جنب و جوش، زشت یا زیبا، باهوش یا معمولی و ... باشه؛ اما

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:41

به کلمه ی پزشک که فکر می کنم یکجوری قبل از همه یاد دکتر خالدیان می افتم و بیماری دو سال قبل ام . الان که گفتم بیماری، یاد دکتر مرندی و دکتر سماعی هم افتادم که پزشکان دوران کودکی من بودند. یاد اساتید پزشکی می افتم که به برکت دوران تخصصم باهاشون آشنا شدم. یاد دکتر راشد می افتم که در مقابلش که می ایستی نمیخوای صحبتتون تموم بشه انقدر که این مرد محترمه و انقدر که پزشک خوبیه و انقدر که دوست داشتنیه. یاد حمید نوری و همسر نازنینش می افتم که هر دو چقدر خوب اند و حتی اگه توی جمع های خصوصی هم ببینیشون باز هم چهقدر دکترند، چهقدر محجوب اند، چقدر طبیب اند. یاد بر

برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:41

من: تو خیلی خوشگلی.

مامان دختره: دخترم، آقای دکتر گفتن خیلی خوشگلی.

دختره: شنیدم !!!


پ.ن: یکی از ده ها مکالمه ی من با زیبارویان سه ساله ی تبریزی !


برچسب: نویسنده: فاطمه صفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:41

صفحه بندی